لیشقه

یادداشت‌های فریبرز مسعودی

لیشقه

یادداشت‌های فریبرز مسعودی

انتخابات اروپا، گردش به راست ممنوع

ظاهرا همه امور از کانال صندوق های رای می گذرد. حساسیت انتخاب ریاست جمهوری در کشورهای گوناگون از شرق تا غرب و و جنوب اروپا نه تنها نشان دهنده اهمیت این شکل انتخابات است بلکه ضعف جامعه مدنی در همه کشورهای با ظاهر دمکراسی حزبی مبتنی بر انتخابات را می رساند. چه اگر جامعه مدنی در هر کشوری قدرت داشته باشد طبیعتا نبایستی این قدر رئیس قوه مجریه با ارزش و اهمیت باشد.

امروز روز رای گیری در فرانسه در قلب اروپا، کشوری که هنوز از گزند ویرانگر بحران اقتصادی تا حدود زیادی دور مانده گرچه سیاست‌های راست روانه سارکوزی به اندازه کافی برای بازار کار و طبقه مزدبگیر خرابی به بار آورده است-.  اما همین سیاست‌های راست روانه سارکوزی در مرحله اول انتخابات در رای منفی مردم به وی خود را نشان داد. امروز مردم دوباره بر سر صندوق های رای رفته اند تا از میان سارکوزی با سیاست های ریاکارانه راست روانه خود و فرانسوا اولاند سوسیالیست یکی را برگزینند. انتخابی که پس از سال ها رکود سیاسی مردم بسیاری را- به ویژه از میان اکثریت خاموش- پای صندوق های رای کشانده است. اما مهم این است که کمتر کسانی هستند که به برنامه های اولاند رای داده باشند بلکه از بیزاری از برنامه های سارکوزی و این که مبادا ناچار شوند برای 5 سال دیگر سارکوزی را بر مسند ریاست جمهوری یکی از پرمایه ترین و قدیمی ترین جمهری های دنیا تحمل کنند دست به انتخاب اولاند زده اند. اولاند هیچ برنامه ای برای تغییر سیستم موجود ندارد. او در نهایت ممکن است تعدیلی در سیاست های راست افراطی سارکوزی ایجاد کند و دوباره در انتخابات بعدی مسند ریاست جمهوری را به یک راست افراطی تر از قماش خانم لوپن تحویل دهد.

در ایتالیا انتخابات شورای شهر نیر برگزار می شود که می تواند نسبت مخالفت مردم با سیاست های راست گرایانه دولت بحران زده ایتالیا را محک بزند. 

اما در یونان بحران زده نیز امروز انتخاباتی در کار است. این بار مردم یونان هیچ یک از دو حزب اصلی سوسیالیست و محافظه کاری را که این بلا را بر سر مردم یونان آورده اند نمی خواهند بلکه به دنبال احزابی هستند که مخالفت آشکار خود را با سیاست های کنونی دولت یونان و اتحادیه اروپا اعلام کرده اند. سخت است که فضای انتخاباتی کشور یونان از زیر سیطره چندین ساله دو حزب راست که یکی لقب بی مسمای سوسیالیست را یدک می کشد بیرون بیاید. اما این بار قرار است در یونان اتفاقی بیفتد. اتفاقی که ممکن است رخنه در پیکره اتحادیه اروپای بحران زده با سیاست های شبه  استعماری اش بیندازد.

باید ماند و دید! همه در اروپا چشم به راه تغییر هستند. تغییری که صندوق های رای را با اعتراض های خیابانی و اعتصاب ها پیوند داده است.

نانُ عشق، و کوپن

کوپنی بودم

در انبوهه‌ی میلیون ها کوپن دیگر

که می توانستم بلولم مثل یک آمیب

و با یک کوپن دیگر خانه‌ای بسازیم از عشق

و نانُ عشق سر سفره بگذاریم

و شاید کوین‌مان را سه نفره کنیم

و برای آن که با کوین آمده بود جان بدهیم

وقتی آن مرد رفت

هوادارانش موزه ای مقدس به پا کردند و او را به آن موزه سپردند

و پاهامان را که از گلیم مان درازتر شده بود

تعدیل کردند

و دست مان را کوتاه

چراغ خانه امان کم سوتر شد.

اصلاحات هم نفتی برای فانوس بی نفت ما نشد و چراغی بر بساط ما روشن نکرد

اگرچه سفره هایی را - بی دریغ- نورباران کرد. نورافکن باران!

اینک!

در آستانه پیری

هر ماه با هراس به حساب بانکی‌ام سر می‌زنم تا بدانم پول یارانه به حسابم آمده یا نه

و حق برداشت آن را برای خریدن داروهای عشقم دارم یا نه!

·     پانوشت

چه خوب که

نانُ عشق مان

کوپنی نبود!

کوپن‌ی

نبود


اسپانیا و آرژانتین

در ادامه یادداشت دیروزم خواستم این را اشاره کنم که اوضاع بد اقتصادی مردم اسپانیا ربطی و دخلی به موضوع ملی کردن سهام رپسول اسپانیا در شرکت نفت ای پی اف نداشته و ندارد. زیرا نه شرکت رپسول دخلی به مردم اسپانیا دارد و نه نخست وزیر و نمایندگان مجلس اسپانیا در صدد چاره اندیشی برای مشکلات مردم اسپانیا هستند که هیچ خود باری بر دردهای بی درمان شده مردم اسپانیا هستند. این را از آن رو گفتم که یقه دارانی های دولت اسپانیا را برای نجات شرکت رپسول نتوان و نباید به پای مردم اسپانیا نوشت. در این جا بد نیست نقلی بکنم از نیچه در کتاب به تازگی منتشر شده اش اراده معطوف به قدرت که اتفاقا در آن اشاره جالبی به اسپانیا هم شده است و هم به نمایندگان مجلس. بخوانید:امروز در عصری که دولت شکمی بی معنی و گنده دارد، غیر از کارگران واقعی اکنون در هر رشته نمایندگانی نیز هستند: مثلا غیر از دانشمندان، ادبای اصطلاحی  و غیر از طبقات رنجکش، بیکارگان پرگو و ژاژخایی نیز هستند که آن رنج را نماینده اند- در این مورد از مردمی که پیشه خود سیاست ساخته اند و خوش می گذارنند و فقط بدبختیها و رنجها را در جلو پارلمان ها با ریه های نیرومند نماینده اند، دیگر چیزی نمی گوییم. زندگی امروزی ما در نتیجه این همه  واسطه ها و دلالان نهایت درجه گران گشته، در صورتی که در شهرهای زمان باستان و ، هنوز تحت تاثیر و ادامه آن، در بعضی شهرهای اسپانیا و ایتالیا، مردم خود گام به میان می نهادند و می نهند و به میدان می آمدند و می آیند و به نمایندگان امروزی وقعی نمی نهادند و چیزی نثار نمی کردند- مگر که شاید لگدی!

دست خدا در آستین کریستینا فرناندز

در حاشیه ملی کردن شرکت نفت وای پی اف

کاترین اشتون رییس سیاست خارجی اتحادیه اروپا ملی کردن شرکت نفت وای پی اف را اقدامی منفی خوانده و اعلام کرده که اروپا در کنار اسپانیا در برابر آرژانتین خواهد ایستاد. این در حالی است که کریستینا فرناندز رئیس جمهور چپ گرای آرژانتین خیلی دیر جامه عمل به یکی از خواسته های مردم آرژانتین مبنی بر اعمال حق حاکمیت بر شرکت نفت این کشور پوشانده است. در واقع به گفته رهبر یکی از حزب های چپ آرژانتین ملی کردن شرکت نفت آرژانتینی وای پی اف پس گرفتن بخشی از سرزمین آرژانتین بوده است. در حالی که مردم این کشور و حزب های آرژانتین اعم از چپ و راست با شنیدن این خبر به خیابان ها ریخته و مشغول جشن و سرور هستند دولت اسپانیا و استعمارگران ورشکسته اروپایی این اقدام را خصمانه خوانده و بی درنگ فشارهای غیر قانونی و یک جانبه خود را علیه این کشور اعمال کرده اند از جمله تعویق انداختن گفتگوهای اقتصادی اتحادیه با آرژانتین که از سوی اشتون اعلام شده است.

دولت آرژانتین که سال ها با دولت های گوناگون همواره زیر فشارهای آمریکا و اتحادیه اروپا بوده است با مشکل های بی شمار اقتصادی دست و پنجه نرم می کند. ولی پس از کثافتکاری های بی شمار دولت کارلوس منم (که هم اکنون در این کشور در حال محاکمه به علت پرونده های فساد و دروغ گویی است)  روی کار آمدن خانم کریستینا فرناندز چپ گرا باعث ایجاد اتحاد بیشتر در میان جامعه آرژانتین و رشد خوب اقتصادی این کشور در سال های اخیر شده است.

در سال های گذشته و در سایه سیاست های اقتصادی نستورکرشنر رهبر حزب کریستینا فرناندز اقتصاد کشوربا دوری کردن از سیاست های خانمان سوز نولیبرالی دولت های پیشین و دروی کردن از سیاست های صندوق بین المللی پول که این کشور را همچون بسیاری از دیگر کشورهای آمریکای لاتین به مرز ورشکستگی نشانده بود  بیش از ۵۰ درصد رشد کرد و نرخ رشد ۸/۲ درصدی این کشور بیش از دو برابر میانگین نرخ رشد سایر کشورهای آمریکای لاتین شد. نرخ بی کاری به کاهش آشکاری یافت و با کاستن از تورم سطح زندگی نزدیک به 30 درصد جمعیت فقیر کشور بهبود اساسی و پایدار یافت. 

آرژانتین در سال های گذشته با سرباز زدن از پرداخت بیش از 100 میلیون دلار بدهی این کشور به صندوق بین المللی پول علیرغم فشارهای استعمارگران سرمایه سالاری توانست به رشد اقتصادی خوبی دست یافته  به گونه ای که در حال حاضر یکی از مهم ترین مقصد های جوانان بیکار اسپانیایی آرژانتین می باشد.

این کشور با آزاد کردن نرخ ارز و رقابتی کردن آن مانع از زمین خوردن تولیدات صنعتی به علت تورم ارزی و پول ملی شد. هم‌چنین به‌جای کوشش در نگه‌داشتن نرخ تورم در پایین ترین حد ممکن، نرخ پایین بهره و رشد اقتصادی را در اولویت قرار دادند. این سیاست ها کاملا در تضاد و تعارض با نسخه های صندوق بین المللی پول بوده است. مثلا مرکز تحقیقات بازارهای نو ظهور «گلدمن ساکس» در 18 جولای 2006، این طور نوشت: آرژانتین در عوض این که درصد بازیابی اعتبار گذشته خود در بازار گسترده جهانی باشد، همچنان ونزوئلا را تکیه‌گاه اصلی خود و تامین‌کننده اعتبارش قرار می‌دهد.

واکنش دشمنانه نولیبرال های جهانی با این سیاست ها نیز مشخص بوده است. محرومیت آرژانتین از دریفات وام های خارجی و یا انتشار اوراق قرضه جهانی و محروم بودن از سرمایه گذاری مستقیم کشورهای غربی. رشد اقتصادی آرژانتین که باعث مبهوت شدن نولیبرال های جهان شده بود باعث فشار وارد کردن بیشتر به دولت این کشور شد. اما بازهم نتیجه عکس به دست آمد. یعنی برخی دیگر از کشورهای آمریکای لاتین به همگرایی با دولت های چپ گرا و پیش رو روی آورده و هر چه بیشتر از صندوق بین المللی و سیاست های نولیبرالی دور شدند. به طوری که جدایی آرژانتین از صندوق بین‌المللی پول و سیاست‌های به عنوان یک تجربه با ارزشی برای سایر کشورهاباعث گردیده که اکثر کشورهای منطقه از صندوق بین‌المللی پول فاصله بگیرند، به‌طوری که درطول چهار سال گذشته، سهم وام‌های صندوق در منطقه از ۴۹ میلیارد دلار به یک میلیارد دلار کاهش بیابد.

دولت آرژانتین برای ادامه رشد بالای اقتصادی و دستیابی به بالندگی و شکوفایی اقتصادی نیازمند انرژی است. و چرا آب در کوزه و گشتن دور جهان. نزدیک ترین و بهترین راه ممکن  به کنترل درآوردن داشته های خود است. پس از ایستادگی این کشور در برابر صندوق بین المللی و عدم بازپرداخت بدهی ناحق به این صندوق حالا نوبت ایستادگی در برابر زورگویی های استعمارگران اسپانیایی است. کسی چه می داندشاید فردا نوبت به کنترل درآوردن جزایر مالویناس باشد که همچنان در زیر یوغ استعمار فرتوت بریتانیا است. بالاخره این بار نیز دست خدا از آستین آرژانتینی دیگری بیرون خواهد آمد. آرژانتین سرزمین شگفتی ها است. چه گوارا، خوزه لوییس بورخس، مارادونا ... و این بار نوبت کیست؟

 

بحران جاری سرمایه داری و اتحاد عمل فراطبقاتی

مجله شماره 7 مهرگان  منتشر شد. در این شماره مقاله هایی در باره بحران جاری سرمایه داری و راه های برون رفت از این بحران به قلم: فروغ اسدپور، فرشته دلاور، فریبرز رئیس دانا، ایرج سیف، خسرو صادقی بروجنی، سیامک طاهری، فریبرز مسعودی آمده است. 

همچنین نقد و معرفی کتاب طبقه اثر پولانزاس به قلم یاسر عزیزی و کتاب طبقه و کار در ایران اثر بهداد و اشرف به قلم فریبرز مسعودی و دو اثر تحقیقی در باره اصلاحات ژنتیک به قلم اکرم پدرام نیا و جستاری در فضاهای عمومی شهری (جنگ بر سر اشغال فضا) به قلم کیومرث مسعودی و یک گفتگوی ویژه با پرویز صداقت به مناسبت انتشار کتاب" از سقوط مالی تا رکود اقتصادی" در این شماره منتشر شده است.

این شماره مهرگان عمدتا در باره بحران اقتصادی، اخلاقی و سیاسی سرمایه داری و جستجوی راه هایی برای برون رفت و نجات بشریت از این بحران بحث شده است.

جنایت کابوی نیمه شب

چندی پیش در بگرام- همان پایگاهی که در زمان حکومت مردمی افغانستان یکی از مرکزهای مجاهدین دست ساخته آمریکا بود- آتش زدن قرآن توسط سربازان اشغال گر آمریکایی موجب بروز درگیری های شدیدی شد که هر طور که به این ماجرا نگاه کنیم گذشته از کشته شدن چند تن دیگر از مردم بخت برگشته افعانستان موجب پر و بال دادن به تندروهای مرتجع به اصطلاح مسلمان نداشت.

حالا پس از چند روز از آن غوغا، ماجرای کشتار کودکان و مردم بی گناه در یک روستا در نیمه های شب و در خواب به وحشیانه ترین شکل توسط یک سرباز آمریکایی نشان می دهد تخم کینی که امپریالیست ها برای لشکرکشی به افغانستان کاشتند این روزها شاهد به بار نشستن آن هستیم.

بدتر از همه بی تفاوتی جامعه جهانی نسبت به این جنایت های هولناک کابوی نیمه شب است. لابد جان چندین افغانی مثل واحد پول شان ارزش چندانی ندارد که برای شان  تظاهرات به راه اندخته شود.

 فرمانده ناتو که نگران سرنوشت ماموریت آدمکش های چندملیتی مستقر در افغانستان است و اوباما به شکلی احمقانه قول تعقیب کابوی نیمه شب را داده است.

خیلی ها که این خبرها را می شنوند و تا حدودی علاقمند به سرنوشت انسان- صرف نظر از ملیت و قومیت آن هستند- از خود و از ما می پرسند مگر این افغان ها چه گناهی کرده اند که مستوجب این همه تاوان هستند؟ شاید خدا این ها را خیلی دوست دارد و می خواهد سزای عمل زشت شان را که بی تفاوتی در برابر کشته شدن ببرک و نجیب الله یکی از آن ها بوده است- در همین دنیا به آن ها نشان دهد. الله و العلم!

یونان مقروض! یونان مغموم

زد و خوردهای خیابانی جوانان و مردم خشمگین با پلیس های مسلح، اعتصاب و تظاهرات، فروشگاه هایی که یکی در میان بسته اند. بی خانمان هایی که در گوشه و کنار خیابان های پایتخت خود را به رخ می کشند در حالی که صدها دستگاه آپارتمان خالی باد می خورند. جوانانی که از دو تا یکی‌شان بیکاراند و مهاجرانی که به روستاها یا به خارج کوچ می کنند، هتل ها و رستوران های شیک در زیر گرد ملالت کسادی در انتظار مهمانی خمیازه می کشند و کارخانه ها و شرکت هایی که یکی یکی تعطیل می شوند و کارگران و کارمندانی که در صف تعطیلی° آخرین پس اندازهای شان را خرج مایحتاج روزانه می کنند؛ این ها همه صحنه های آشنای زندگی روزانه در یونان است. کشوری که بر لبه تیغ° آچمز شده و انتظار ورشکستگی را می کشد.

در این میان اما بانک های اروپایی بیکار ننشسته و با آخرین به اصطلاح وامی که قرار است به این کشور بپردازند می خواهند آخرین پاپاسی هایی که در ته کیسه مردم این کشور مانده است را بیرون بکشند. آری این است معنی وامی که از اتحادیه اروپایی به سرگردگی آلمان قرار است به یونان مقروض بپردازد. شرط اتحادیه اروپا برای پرداخت این وام این است که دولت یونان با کاهش حقوق بخور و نمیری که به کارمندان و کارگران پرداخت می شود و افزایش مالیات و کاهش کمک های اقتصادی به بخش بهداشت، درمان و آموزش وامی را دریافت کند که بایستی خرج بازپرداخت بدهی وام های گذشته بشود. یعنی قرار نیست پولی وارد این کشور بشود تا صرف تحرک اقتصادی آن بشود. بلکه مردم بایستی از خودشان مایه بگذارند تا دولت بتواند سود وام و اوراق قرضه ای را که بانک های خارجی به ویژه بانک های فرانسه از دولت یونان خریداری کرده اند بپردازد. داستان وام جدید از این قرار است که اتحادیه اروپا به شرطی این وام را به یونان پرداخت خواهد کرد که طلب کاران یونان که مهم ترین آن ها یانک های فرانسوی هستند 75 درصد طلب خود را ببخشند. ولی هیچ دواطلبی برای این گذشت پیدا نشده جز دولت یونان  که در اقدامی وقیحانه 75 درصد از بدهی دولت به صندوق بازنشستگی را بخشیده است. این یعنی این که دولت یونان به رهبری اتحادیه اروپا تنها به غارت بودجه این کشور بسنده نکرده بلکه به آخرین اندخته های مردم این کشور دست درازی کرده است. بد نیست این را هم بدانید که وامی را که دولت یونان در سال گذشته از آلمان دریافت کرد عمدتا برای بازپرداخت بدهی هایی بود که در اثر واردات یونان از شرکت های آلمانی به وجود آمده بود. یعنی عملا دولت آلمان به حساب یونان طلب شرکت های آلمانی را پرداخت کرد.

البته یک چیز دیگر از این مانورها و نمایش های مضحک نصیب مردم یونان شده است و ان افسردگی و یاس است.

پس هنگامی که می گوییم دولت یونان قصد دارد آخرین پاپاسی های مردم این کشور را از ته کیسه اشان به غارت ببرد سخن گزافی نگفته ایم.

 

زیر پل حافظ و وال استریت

" اعتماد کلمه ای کوچک است که مفهوم گسترده ای را در بر دارد".(استیو ناک) اعتماد را می توان در اعتماد شخصی به همسایه ای که کلید خانه اتان را هنگام مسافرت برای سرکشی به او می سپارید تا اعتماد مردم به بانکی که در آن دارایی تان را می سپارید تا شرکتی که سهام آن را می خرید معنی می دهد. در واقع این اعتماد است که باعث می شود شما به کسب و کار بپردازید ولی این دو نوع اعتماد با یکدیگر تفاوت های اساسی دارند. اعتماد در اجتماع های درونگرا و پیشا مدرن معمولا در اثر شناخت مستقیم و بی واسطه و درونی صنف ایجاد می شود. در جامعه های پیشا مدرن مردم تنها به کسانی که شخصا می شناسند اعتماد می کنند. "در این جامعه ها قوانین و مقررات درونی حاکم است. اگر کسی از سیستمی که شکل یافته است تخطی کند به طور دسته جمعی مجازات می شود. و محاکم حقوقی خود را دارند.

نهادینه شدن اصل اعتماد در قرن نوزدهم اتفاق افتاد که مصادف شد بود با شکوفائی اقتصادی ملت های غرب.  اما اعتماد در این جامعه ها فردی نبود بلکه بر پایه کنترل و نظارت جمعی و صنفی قرار داشت. سازمان های صنفی غیر دولتی که در اثر گسترش اقتصاد و مبادله های اقتصادی به وجود آمدند نوعی سیستم "خود- سازمانیو "خود- بازبین"را برای مراقبت از افرادی که نام صنف آنان را بر اثر حرکات نادرست مخدوش نکنند ایجاد شدند. این درست که سرمایه داری تنها اصل اعتماد را به صورت یک باور عمومی بر جامعه حاکم نکرد. روابط بسیاری در جامعه که پیش از آن بر اساس خون و یا دوستی و علاقه بود به قول "کارل مارکس" به یک "پیوند پولی" تبدیل گشت. با این همه این عمومی شدن اصل اعتماد حسن سیستم به شمار می رفت. به عبارت دیگر اگر این اعتماد در محدوده افرادی که شما نسبت به آنان شناخت داشتید باقی می ماند گسترش روابط اقتصادی میسر نمی شد. اعتماد در مبادلات تجاری و اقتصادی گسترده کنونی چون زمینه زندگی روزمره ما گشته است دیگر کمتر قابل رویت است.

اما همان طور که اعتماد یکی از بهترین دستاوردهای اقتصاد آزاد است، فساد قطعا مخرب ترین آنان خواهد بود. به همین منظور اجتماع های صنعتی با ایجاد و گسترش سازمان ها و ساز و کارهای نظارتی تلاش کرده اند در برابر فساد سد بسازند تا اعتمادی را که به سختی به دست آمده به اسانی از دست ندهند. همه این سازمان های دولتی و غیر دولتی بر اساس این تفکر که صداقت باعث می گردد که کسب و کار توسعه یافته و سود بیشتری عاید گردد بنیاد نهاده شده اند. گرچه این ساز و کارها نیز نتوانسته اند همیشه اقتصاد این کشورها را در برابر نفوذ بنیادکن فساد حفاظت کنند. بحران های سرمایه داری مانند بحران بورس در 1997 و بحران مسکن و بحران مالی و غیره که در نقاط گوناگون دنیای سرمایه داری در چند دهه اخیر روی داده است به تدریج بینادهای اعتمادی را که دولت های سرمایه داری قیلی کوشش کرده بودند در میان مردم ایجاد کنند سست کرد. این ضعف اعتماد اگر چه در ماهیت و سرشت سرمایه داری ریشه دارد اما به هزار ترفند از چشم مردم پنهان نگه داشته شده بود اینک با بحران کنونی سرمایه داری از پرده بیرون افتاده است و در واقع این بحران بی اعتمادی است که دامن سرمایه داری را گرفته و آن را رها نمی کند. چنبش وال استریت یکی از بچه های این بحران است و بچه دیگر آن اشفته بازار ارز در ایران!

در ایران به ویژه پس از روی کار آمدن دولت کنونی بی اعتمادی عمومی به دولت در کنار دیگر مشکلات از جمله سوء مدیریت، فساد اقتصادی، ضعف کنترل های نظارتی از سوی ارگان های دولتی، غیر دولتی و صنفی و مسایل سیاسی از مهم ترین عوامل به هم ریختگی اوضاع اقتصادی کنونی شده است. پنهان کاری های مسئولان دولتی و انداحتن همه گناه ها به گردن دشمن فرضی نه تنها دیگر گریزگاهی برای خرابکاری های دولت مانند دستکاری عمدی در نرخ ارز که نه تنها پول ملی بلکه اقتصاد کشور را نشانه رفته موجبات آشفتگی اقتصادی کنونی را فراهم ساخته است نیست بلکه سوء ظن مردم به دولت و بی اعتمادی به مسئولان دولتی را تشدید می کند و شانه خالی کردن دولت از بار مسئولیت نه تنها دردی را دوا نکرده و گرهی را از کار فرو بسته اقتصاد کشور باز نمی کند بلکه بر حس بی اعتمادی عمومی کنونی نیز دامن خواهد زد..

به نظر می رسد چاره کار نه در بگیر و ببند و امنیتی کردن فضا که بر عکس در ایجاد حس تفاهم و همدلی البته با اقدام های عملی است. روشی که دولت کنونی نشان داده است با آن به کلی بیگانه است.

 

 

 

 

به زشتی جنگ به پاکی آب!

فیلم هایی هستند که جهان وطنی هستند. مهم نیست کجا، کی و چه کسی آن را ساخته است. درخاطره هر کسی و در هر کجایی جای دارند. و فقط تماشای آن باعث می شود تا خاطره گمشده ات را بازیابی و به یادآوری. فیلمی  چون دشت گریان از این دست فیلم ها است. با یک بار دیدن انگار فقط خاطراتت را تازه می کنی. صحنه ها با همه بدیع بودن و تازگی چنان در ژرفای وجودت می نشینند که انگار در آن جا زندگی کرده ای. مردم را همه از نزدیک می شناسی. مهم نیست چه نامی دارند و چه قیافه ای. منظره ها را که دیگر نگو. آن در خت همانی است که با نامزدت همان جا قرار می گذاشتی. مدرسه ای که می رفتیم. مگر همه ما به سینما پاردیزو - حتی برای یک بار هم که شده نرفته ایم. کدام یک از ما مدرسه های فیلم رم را زندگی نکرده است. کدام یک از ما ماما روما را ندیده است؟ حال فرقی ندارد ماما روما نباشد، خاله بیگم یا زلیخا خانم باشد. ....

از این دست خاطرات را فراوان می شود از صندوقچه ذهن بیرون کشید.

آره. در این غوغای جنگ روانی تلوزیون بی بی سی و صدای نحس آمریکا، هنگامه  میرش ریال و جایگزینی آن با دلار(طنز قضیه این جاست که آقایان در فرهنگستان دنبال نامی برای پول ملی می گردند غافل از این که همین حالا هم اسم پول ملی ما شده دلار) یک موتورسواری در خیابانی پیرمردی بی مبالات و سر به هوا(شاید هم زیادی سر در گریبان) را زیر می کند  . از قضای روزگار این پیرمرد می میرد و شاید پیش از آن که موتور سوار نام او را دریابد نام پیرمرد همه دنیا سرازیر می شود که تئو آنجلو پلوس مرد! بله به همین سرعت.

اگر آنجلو پلوس در عمرش فقط و فقط یک فیلم ساخته بود و یکی از آن ها دشت گریان یا گام معلق لک لک نام داشت آن موتور سوار بسیار نگون بخت بود که چنین شاعری را در چنین زمانه ای زیر کرده بود.

در باره فیلم های او بسیار چیزها در اینترنت هست که بهتر از آنی خواهد بود که من در این مجال بتوانم بگویم اما دوست تر دارم یاد او را با یادی از نیمای بزرگ که تنها اوست که هم قد و قواره اوست بزرگ بدارم. وقتی فیلم دشت گریان او را دیدم و مثل همه دیگر ببیندگان این فیلم گریستم:

دل فولادم را بی شکی انداخته ست،

دست آن قوم بد اندیش در آغوش بهاری که گلش گفتم از خون وز زخم

وین زمان برادرهایم،

-         ناروا در خون پیچان

بی گنه غلتان در خون-

دل فولادم را زنگ کند دیگرگون.


اقتصاد ایران، سردر گمی مردم و سکوت مسئولان

در حالی که مردم هر روز را با نگرانی اوضاع معیشتی و اقتصادی آغاز می کنند و از اوضاع اقتصادی بوی خوشی نمی رسد و همه در سر در گمی چشم به دهان مسئولان دو خته اند اما از مسئولان و موضع آن ها در باره نرخ ارز و طلا خبری نیست جز دستورهای غلاظ و شداد و بگیر و ببند دلالان خرده پای ارز که نه تنها  دردی از دردهای بی شمار اقتصاد بیمار ایران را دوا نکرد بلکه از قضا سرکنگبین صفرا فزود چرا که مردم هنوز خاطره های دوران هاشمی  و بحران اقتصادی آن دوران و دوران جنگ را فراموش نکرده اند و از این تجربه های گرانبها را سفت و سخت چسبیده اند.

اما این روزها اتفاق دیگری که افتاده برملا شدن خبرهای درگوشی در باره اختلاف در میان مسئولان بالایی است که ظاهرا دیگر از پرده برون افتاده و به اصطلاح تاسش زده شده است و از قدیم گفته اند وای بر کسی که تاسش زده شود.

آیا روزهای آینده آبستن حوادث مهمی برای ایران است؟

بدون شک! اوضاع و قرائن نشان می دهد که سکوت مسئولان اقتصادی و سیاسی کشور درباره بحران جاری اقتصادی کشور جدای از داستان سرایی های روزنامه ایران فراتر از اختلاف های روزمره است و بد جوری اوضاع اقتصادی با مسایل سیاسی کشور گره خورده و باید منتظر اتفاق های دیگری بود که شاید راه روال جدیدی را فرا روی آینده کشور رقم بزند. روزهایی بسیار سخت تر و دشوارتر از آن چه تا کنون شاهد آن بوده ایم. کسی چه می داند شاید کشتی بان را سیاستی دگر افتد و سکانداری که نتوانسته است خوب سکان را در دست بگیرد با کسی دیگر تعویض شود. شاید رستمی دیگر بیاید و سکاندار کشتی به گل نشسته شود. شاید!