این روزها رسانههای دولتی تلاش دارند این باور را به برخی از کاسبکاران به قبولانند که مشکلات عظیم اقتصادی کنونی و رکود شدید حاکم بر بازار کسب و کار مربوط به ناارامی های اخیر و زیر سر موسوی است. البته این در حالی است که همین رئیس دولت در تلویزیون ادعا کرد که کسانی که به نتیجه انتخابات اعتراض دارند حتی به اندازه یک صندوق رای نیز نیستند. من در این جا در صدد پاسخ دادن به این گونه ادعا ها نیستم و اصولا من نمی توانم طرف صحبت رئیس دولت باشم ولی این نوشته بسیار کوتاه و ساده در پاسخ کسانی است که تلاش می کنند نتیجه فضاحت بار مدیریت جهانی و ماوراء طبیعی خود را به اندک گرد و خاک خس و خاشاکها در خیابانها نسبت دهند.
برپایه گزارش تابناک یک جانباز به علت بیکاری و مشکلات مالی و بی توجهی مسولان بیناد جانبازان قم دست به خودسوزی زد و هم اکنون به علت شدت سوختگی در بخش CUU بیمارستان نکویی قم بستری است.
شاید این خبر کمی کهنه شده باشد. البته در ایران که اتفاقات مثل برق و باد روی می دهد این امری طبیعی است. ولی به علت مهم بودن موضوع به نظرم از آن به راحتی نمی توان گذشت.
ماجرا از این قرار است که ماه گذشته یک کامیون حامل 20 تن شمش طلا و 7.5 میلیارد دلار پول نقد جمعا به مبلغ ۱۸/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰ تومان (از خواندن این همه صفر سرتان گیج رفت ؟) از مسیر قونیه به سمت آنکارا در گمرک آنکارا کشف و ضبط می شود. اردوغان هم که از این موضوع به وجد آمده بود کشف این همه دلار را امداد غیبی برای اقتصاد نا به سامان ترکیه می خواند. اکنون پس از گذشت یک ماه صاحب پول که یک تاجر ایرانی است (مشخصات او را در اینجا می توانید ببنید) پیدا شده و ادعای آن را می کند. حال سوال اینجاست که
آیااین همه پول می تواند ثروت شخصی یک نفر باشد؟
آیا این همه پول را بدون تشریفات گمرکی و قانونی می توان از کشور خارج کرد؟
آیا این همه طلا و دلار را اساسا می توان از کشور خارج کرد؟
مقصد این ثروت عظیم کجا بوده است؟
آیا خروج این همه پول و طلا به انتخابات و رویدادهای آن ربط پیدا می کند؟
هنگام نوشتن این مطلب یاد شعری از ملک اشعرا بهار افتادم که در ماجراهای دردناک پس از انقلاب مشروطیت سروده بود:
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به تاراج همه سیم و زر ایران
انگار تاریخ برای این سرزمین بلا کشیده همچنان در حال تکرار است و تکرار و تکرار، تا کی این دور تسلسل متوقف شود صبر و تحمل باید!
در حالی که چند روزی از موضوع تقلب محرابیان و دزدی آشکار اختراع اتاق امن و رای محکومیت وی در دادگاه میگذرد، ظاهرا مجلس محترم آن قدر درگیر موضوعات مهمتر مثل ، " تقدیر از هیات رییسه مجلس" و " تقدیر از ولایتمداری و خدمات محسنی اژه ای وزیر سابق اطلاعات" هست که حتی اشارهای به این موضوع هم چه در جلسه علنی و چه در سخنرانی های پیش و در حین دستور نیز به این مضوع نشده است. به دولت محترم هم که حرجی نیست و اساسا در ایران و دولت فخیمه کنونی از این رسمهای لوس غربی ها نیست که مثلا وزیر مربوطه به علت چنین تقلب آشکاری استعفا کند! به رئیس دولت هم که اختراع خودش را به دستیار محترمش بخشیده که نباید به خاطر چاپ یک کتاب ناقابل خرده گرفت می ماند آمارهای شرکت نیمه ورشکسته ایران خودرو و گمرک محترم به نقل از سایت اصولگرای حامی دولت جهان نیوز!
از قدیم گفتهاند:
نگاه به دست ننه کن مثله ننه غربیله کن
یکی از دستاوردهای فناوری ارتباطات جلوگیری از ضعف حافظه است. امکانات ارتباطی پدید امده باعث می شود به سرعت هر اتفاقی در هر کوره دهاتی در سرتاسر دنیا دیده و شنیده شود. این موضوع شاید در باره رویدادهای قدیمی تر صدق نکند ولی دست کم در باره رویدادهای دهه و حتی سده کنونی صدق می کند.
کار زیبایی از مجموعه سنگ، کاغذ، قیچی خانم ژینوس تقیزاده که به مناسبت سیامین سال انقلاب تهیه شده است برای تان انتخاب کردم که در اینجا می بینید. همان گونه که می بینید از روزنامه کیهان است. حال این صفحه شما را به یاد چه جیزی میاندازد؟
ایران سرزمین شگفتیهاست. نه این که هر شگفتی خوب است. تاریخ ایران مشحون از مستبدهایی است که از کشته پشته ساختهاند. از کله مردم بی نوا مناره ساختهاند و آنقدر چشم درآوردهاند که شهری را کور کردهاند. ایران سرزمین شگفتیها ست. برای نمونه بد نیست به گوشهای از تاریخ بنگریم. این پاره را از کتاب تاریخ عالم آرای عباسی نوشته اسکندر بیگ ترکمان برگزیدهام و گمان کنم هر آن چه لازم است از این نوشته درمییابید و لازم به سخن اضافه نیست.
...از بدو خلقت طینت آن حضرت( شاه عباس) به جباری و قهاری سرشته شده در سیاست مجرمان واجب السیاسه به فرمان قهرمان طبیعت عمل نموده، اصلاً در عقوبت گنهکاران و بی دولتان که جزو اعظم سپهداری و رعیت پروری است، به اغراض دنیوی و ملاحظه خاطر ارباب عزت و غیره مسامحه و تاخیر جایز ندانسته و نمیداند. این معنی در آغاز دولت فواید کلی بخشید و آوازهی سطوت و صلابتش در اطراف و جوانب منتشر و دست ارباب تعدی از جان و مال زیر دستان کوتاه گردید....
...به هر کس خدمتی رجوع فرمایند، یارای آن ندارد که لحظهای در آن تاخیر نماید. مثلا اگر به پدری حکم قتل پسر میفرماید، همان لحظه فرمان قضا و قدر به امضا میرسد، و اگر پدر از روی شفقت ابوت تاخیر در قتل پسر جایز دارد، حکم برعکس آن میفرماید، و اگر او نیز تعلل نماید، دیگری به قتل هر دو میپردازد، و به دین جهت نفاذ امرش مرتبه اعلی یافته، احدی را زهره ی آن نیست که لحظهای از فرمان قضا جریانش تخلف تواند کرد...
برای این که خیالتان از هر جهت آسوده شود و بدانید که بهترین پادشاهان ما که ایضا ممکن است باعث افتخار ما ایرانیان نیز باشند یک تکه از روضه الصفا هم چاشنی این پست میکنم. البته مسئولیت هر گونه نتیجه گیری و قیاس این آدمخواران با خودتان است.
...و زمرهای دیگر ازین قبیل که در فرمان جارچی باشی به سر میبردند، مسمی به چگین یعنی گوشت خام خوار،و آن فرقه نیز آلت سیاست و غضب بودند، که گنهکاران واجبالتعذیر را از یکدیگر می ربودند و انف و اذن ایشان را به دندان قطع نموده، بلع میفرمودند، و همچنین بقیه اعضا ایشان را به دندان انفصال داده، میخوردند، تا حیات از آن گروه مسلوب میگشت، و این جماعت لباس مخصوص داشتند، جهت امتیاز. بدین طریق که تاجهای بی عمامهی ضخیم به قدر یک ذرع بر سر میگذاشتند و اطراف آن را به اتاغهای پر کلنگ و بوم میآراستند، و اکثر این گروه که خاص به جهت سیاست گناهکاران منصوب بودند، مردمان قوی هیکل کریهالمنظر طویل القامه بودند...
مقامات وقت شهرداری تهران، پس از ثبت اختراع سلیمی به نام خود، کتابی با همین عنوان (اتاق امن) نیز منتشر کرده و این اختراع را تحت آن معرفی کردند.و....
تا این جای قضیه ظاهرا وزیر محترم صنایع و شخص دیگری این اختراع را به نام خودشان ثبت کردهاند ولی ظاهرا یک چیز در این جا از قلم افتاده به روی جلد کتاب اتاق امن دوباره نگاهی بندازید تا ببینید نام چه کسی از قلم افتاده است؟
احمدی نژاد:
اینجانب جنابعالی را انسانی خودساخته و مؤمن ، دلباخته حضرت صاحب الزمان (عج) و با تعهدی آگاهانه و عمیق به خط نورانی ولایت و مبانی جمهوری اسلامی و خدمتگزاری توانمند و صدیق به ملت الهی و عزیز ایران می شناسم و طیق(غلط املایی از فرستنده است) اصل یکصد و بیست و چهارم قانون اساسی به سمت معاون اول رییس جمهور برمی گزینم .(از حکم انتصاب مشایی به معاون اولی)
شاید این برداشت «بدبینانه» باشد که حضور آقای رحیممشایی را در کنار رئیسجمهور محترم، بخشی از یک پروژه بیرونی تلقی کنیم !
مشایی بلافاصله بعداز اطلاع از دستورالعمل رهبرانقلاب بر ضرورت حضور خود در این پست کلیدی تاکید ورزید و مخالفان خود را «حسود»!! و یا افرادی نامید که نگران ریاست جمهوری وی در دوره یازدهم هستند!!...
مشایی و کسانی که او را اداره میکنند قصد دارند، هزینه پذیرش دستورالعمل رهبرمعظم انقلاب را بالا ببرند! تا به خیال خود مانع از دستورالعملهای مشابه آقا در موارد دیگر شوند! مثلاً چنانچه در پی زدوبند پنهان با آمریکا بودند و رهبرمعظم انقلاب با هشدار و دستورالعمل خویش خواستار پایان دادن به این زدوبند پنهان شدند، تأخیر در اجرای دستور ایشان طبیعی!! جلوه کند!!.
....گفتنی است مشایی بعد از دستور صریح رهبرمعظم انقلاب (درباره جدایی سازمان حج از سازمان گردشگری) نیز بدون توجه به این دستورالعمل قصد مسدود کردن حساب های بانکی سازمان حج و گشودن حساب به نام خود را داشت که از این اقدام وی جلوگیری شد.
محمدعلی رامین(مشاور احمدی نژاد)
با نگاهی به دلایل مطروحه این روزنامهها و آقایان که ادعا میکنند از سر خیرخواهی و دلسوزی برای دولت یا اصولگرایی، این اعتراضها را مطرح میکنند. معلوم میشود که ادعای آنان درست نیست، بلکه باید انگیزه دیگری در پشت قضیه باشد که همان گونه که گفتیم، یا حسادت است و یا سهمخواهی و شاید جهل و نادانی که البته دامن این علامههای دهر از آن مبر است!!!
حال اگر امروز کسانی بخواهند مستبدانه اختیارات رئیسجمهور را در انتخاب هیأت دولت دهم محدود سازند، خارج از ضوابط و قوانین عمل کرده و راه همکاری آینده را ناهموار میسازند.
ناگفته نماند روز 3 مرداد آقای احمدی نژاد با تاکید بر راستی و امام زمانی بودن مشایی کناره گیری او را از معاون اولی پذیرفت.
نتیجه گیری اخلاقی:
به هر جا که نگاه کنی همه مخملی هستند.
همه اصلاح طلبها مخملی هستند. همه مخملی ها اصلاح طلب هستند.
همه مزدور هستند جز محمدعلی رامین و پرفسور مولانا!
یادآوری: روزی آقای رحیمی رئیس دیوان محاسبات برای هوا خوری به خیابان فاطمی میرود. با دیدن ساختمان وزارت کشور یاد رفیق گرمابه و گلستانش آقای کردان میافتد. فکر می کند بد نیست سری به این رفیق شفیق بزند. پس از بالا رفتن طبقات به در اتاق کردان می رسد. نفس زنان از پیمودن آن همه پله دق الباب میکند. از قضای روزگار نماینده شرکت کرسنت هم در آنجا برای خوش و بش به دفتر کردان آمده و سه تایی می نشینند به گپ زدن و تا آبدارچی باشی سه تا دیشلمه بیاورد و .....بقیه داستان را هم در روزنامه کیهان همان حوالی آن روزها احتمالا خواندهاید ...اگر نخواندهاید و برای مقابله با ضعف حافظه به اینجا و اینجا بروید!
خوب شما اگر سالها بر سر این بحث می کردی که ماهیت نظام اقتصادی ایران چیست هم چندان به نتیجه نمی رسیدی و هم این که این بحث فقط و فقط در میان چارچوب روشنفکران باقی می ماند و توده مردم کمتر از این بحث ها نتیجه می گرفتند. اما یکی از دستاوردهای بزرگ رویدادهای اخیر این است که خیلی چیزها از پرده بیرون افتاد و البته مردم این بار هم خیلی جلوتر از روشنفکر ها حرکت کردند. برای این که حوصله تان را سر نبرم یک راست برویم سر اصل مطلب.
اما مطلب چیست؟ خودتان کل قضیه را با زبان و بیان شیرین دکتر سیف در وبلاگ نیاک به نام طبقه جدید بخوانید.
حماسه آن روز باشکوه
در باره سی تیر چی میدونی؟
سی تیر همون روزی نبود که بنی صدر و اینا....!
سی تیر؟ سی تیر 23 روز بعد هفتِ تیره
یه خیابونه تو تهران. اونجا که کتابخانه ملی و موزه سابق ایران باستان هستش. یه خیابون قدیمی با معماری جالبه، موزه آبگینه هم اونجاس. یه سرش از شمال میخوره به جمهوری یه سرش سپه!
امروز سی تیر است. از سی تیر فقط خیابانی در تهران به این نام هست و دیگر هیچ!
من پیشتر کوته نوشتی در همین باره مرتکب شدهام به نام واکاوی قیام سی تیر. امروز فقط خواستم اشارهای داشته باشم به این واقعه مهم و بزرگ و تاریخی مبارزات مردم ایران، و جوانترها را هشدار بدهم که شجاعت بایستهتر است که با آگاهی و مطالعه دمخور باشد وگرنه میشود ماجراجویی که در روند مبارزات از آن آسیب کم ندیدهایم.
برای ختم سخن هر چه در ذهنم جست و جو کردم بهتر از کلام ستایشگر آرام و صبور شاعر کوچهها نیافتم. همو که تا واپسین روزهای عمر با شنیدن نام مصدق چشمهای یشمیاش بارانی میشد. همو که برای قیام 30 تیر سروده بود:
حماسه آن روز با شکوه
پیروزی اراده مردم
دو نسل، بعد نسل
در برگ برگ تاریخ
روشنی،
چو آفتاب،
پدیدار میشود!
شاعری که پس از سالها از آن حماسه در خلوت و سکوت دیوارهای ظلمت پوش در سال 79 باز هم این گونه ادای دین کرده بود به شهدای ملی 30 تیر:
بیش از هزار بار
بانگ درای قافله آفتاب را
مشت درشت راهزن شب
شکستهاست.
از پشت میلههای قفس،
من به این امید
تنها به این امید،
نفس میکشم هنوز
کز عمق این سیاهی جانکاه،
ناگهان
فریاد سر دهم به جهان،
شب
شکستهاست!