مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فیلم هایی هستند که جهان وطنی هستند. مهم نیست کجا، کی و چه کسی آن را ساخته است. درخاطره هر کسی و در هر کجایی جای دارند. و فقط تماشای آن باعث می شود تا خاطره گمشده ات را بازیابی و به یادآوری. فیلمی  چون دشت گریان از این دست فیلم ها است. با یک بار دیدن انگار فقط خاطراتت را تازه می کنی. صحنه ها با همه بدیع بودن و تازگی چنان در ژرفای وجودت می نشینند که انگار در آن جا زندگی کرده ای. مردم را همه از نزدیک می شناسی. مهم نیست چه نامی دارند و چه قیافه ای. منظره ها را که دیگر نگو. آن در خت همانی است که با نامزدت همان جا قرار می گذاشتی. مدرسه ای که می رفتیم. مگر همه ما به سینما پاردیزو - حتی برای یک بار هم که شده نرفته ایم. کدام یک از ما مدرسه های فیلم رم را زندگی نکرده است. کدام یک از ما ماما روما را ندیده است؟ حال فرقی ندارد ماما روما نباشد، خاله بیگم یا زلیخا خانم باشد. ....

از این دست خاطرات را فراوان می شود از صندوقچه ذهن بیرون کشید.

آره. در این غوغای جنگ روانی تلوزیون بی بی سی و صدای نحس آمریکا، هنگامه  میرش ریال و جایگزینی آن با دلار(طنز قضیه این جاست که آقایان در فرهنگستان دنبال نامی برای پول ملی می گردند غافل از این که همین حالا هم اسم پول ملی ما شده دلار) یک موتورسواری در خیابانی پیرمردی بی مبالات و سر به هوا(شاید هم زیادی سر در گریبان) را زیر می کند  . از قضای روزگار این پیرمرد می میرد و شاید پیش از آن که موتور سوار نام او را دریابد نام پیرمرد همه دنیا سرازیر می شود که تئو آنجلو پلوس مرد! بله به همین سرعت.

اگر آنجلو پلوس در عمرش فقط و فقط یک فیلم ساخته بود و یکی از آن ها دشت گریان یا گام معلق لک لک نام داشت آن موتور سوار بسیار نگون بخت بود که چنین شاعری را در چنین زمانه ای زیر کرده بود.

در باره فیلم های او بسیار چیزها در اینترنت هست که بهتر از آنی خواهد بود که من در این مجال بتوانم بگویم اما دوست تر دارم یاد او را با یادی از نیمای بزرگ که تنها اوست که هم قد و قواره اوست بزرگ بدارم. وقتی فیلم دشت گریان او را دیدم و مثل همه دیگر ببیندگان این فیلم گریستم:

دل فولادم را بی شکی انداخته ست،

دست آن قوم بد اندیش در آغوش بهاری که گلش گفتم از خون وز زخم

وین زمان برادرهایم،

-         ناروا در خون پیچان

بی گنه غلتان در خون-

دل فولادم را زنگ کند دیگرگون.