ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فیلم هایی هستند که جهان وطنی هستند. مهم نیست کجا، کی و چه کسی آن را ساخته است. درخاطره هر کسی و در هر کجایی جای دارند. و فقط تماشای آن باعث می شود تا خاطره گمشده ات را بازیابی و به یادآوری. فیلمی  چون دشت گریان از این دست فیلم ها است. با یک بار دیدن انگار فقط خاطراتت را تازه می کنی. صحنه ها با همه بدیع بودن و تازگی چنان در ژرفای وجودت می نشینند که انگار در آن جا زندگی کرده ای. مردم را همه از نزدیک می شناسی. مهم نیست چه نامی دارند و چه قیافه ای. منظره ها را که دیگر نگو. آن در خت همانی است که با نامزدت همان جا قرار می گذاشتی. مدرسه ای که می رفتیم. مگر همه ما به سینما پاردیزو - حتی برای یک بار هم که شده نرفته ایم. کدام یک از ما مدرسه های فیلم رم را زندگی نکرده است. کدام یک از ما ماما روما را ندیده است؟ حال فرقی ندارد ماما روما نباشد، خاله بیگم یا زلیخا خانم باشد. ....

از این دست خاطرات را فراوان می شود از صندوقچه ذهن بیرون کشید.

آره. در این غوغای جنگ روانی تلوزیون بی بی سی و صدای نحس آمریکا، هنگامه  میرش ریال و جایگزینی آن با دلار(طنز قضیه این جاست که آقایان در فرهنگستان دنبال نامی برای پول ملی می گردند غافل از این که همین حالا هم اسم پول ملی ما شده دلار) یک موتورسواری در خیابانی پیرمردی بی مبالات و سر به هوا(شاید هم زیادی سر در گریبان) را زیر می کند  . از قضای روزگار این پیرمرد می میرد و شاید پیش از آن که موتور سوار نام او را دریابد نام پیرمرد همه دنیا سرازیر می شود که تئو آنجلو پلوس مرد! بله به همین سرعت.

اگر آنجلو پلوس در عمرش فقط و فقط یک فیلم ساخته بود و یکی از آن ها دشت گریان یا گام معلق لک لک نام داشت آن موتور سوار بسیار نگون بخت بود که چنین شاعری را در چنین زمانه ای زیر کرده بود.

در باره فیلم های او بسیار چیزها در اینترنت هست که بهتر از آنی خواهد بود که من در این مجال بتوانم بگویم اما دوست تر دارم یاد او را با یادی از نیمای بزرگ که تنها اوست که هم قد و قواره اوست بزرگ بدارم. وقتی فیلم دشت گریان او را دیدم و مثل همه دیگر ببیندگان این فیلم گریستم:

دل فولادم را بی شکی انداخته ست،

دست آن قوم بد اندیش در آغوش بهاری که گلش گفتم از خون وز زخم

وین زمان برادرهایم،

-         ناروا در خون پیچان

بی گنه غلتان در خون-

دل فولادم را زنگ کند دیگرگون.


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در حالی که مردم هر روز را با نگرانی اوضاع معیشتی و اقتصادی آغاز می کنند و از اوضاع اقتصادی بوی خوشی نمی رسد و همه در سر در گمی چشم به دهان مسئولان دو خته اند اما از مسئولان و موضع آن ها در باره نرخ ارز و طلا خبری نیست جز دستورهای غلاظ و شداد و بگیر و ببند دلالان خرده پای ارز که نه تنها  دردی از دردهای بی شمار اقتصاد بیمار ایران را دوا نکرد بلکه از قضا سرکنگبین صفرا فزود چرا که مردم هنوز خاطره های دوران هاشمی  و بحران اقتصادی آن دوران و دوران جنگ را فراموش نکرده اند و از این تجربه های گرانبها را سفت و سخت چسبیده اند.

اما این روزها اتفاق دیگری که افتاده برملا شدن خبرهای درگوشی در باره اختلاف در میان مسئولان بالایی است که ظاهرا دیگر از پرده برون افتاده و به اصطلاح تاسش زده شده است و از قدیم گفته اند وای بر کسی که تاسش زده شود.

آیا روزهای آینده آبستن حوادث مهمی برای ایران است؟

بدون شک! اوضاع و قرائن نشان می دهد که سکوت مسئولان اقتصادی و سیاسی کشور درباره بحران جاری اقتصادی کشور جدای از داستان سرایی های روزنامه ایران فراتر از اختلاف های روزمره است و بد جوری اوضاع اقتصادی با مسایل سیاسی کشور گره خورده و باید منتظر اتفاق های دیگری بود که شاید راه روال جدیدی را فرا روی آینده کشور رقم بزند. روزهایی بسیار سخت تر و دشوارتر از آن چه تا کنون شاهد آن بوده ایم. کسی چه می داند شاید کشتی بان را سیاستی دگر افتد و سکانداری که نتوانسته است خوب سکان را در دست بگیرد با کسی دیگر تعویض شود. شاید رستمی دیگر بیاید و سکاندار کشتی به گل نشسته شود. شاید!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شماره جدید مجله اینترنتی مهرگان از حدود یک هفته پیش روی اینترنت قرار گرفت. این شماره ویژه  بحران اقتصادی سرمایه داری و جنبش وال استریت است و با مطالبی از احمد سیف، فروغ اسدپور، محمد مالجو، فریبرز رئیس دانا، فریبرز مسعودی، فرشته دلاور و ترجمه هایی از مقالات ژیژک، امانویل والرشتاین، دیوید هاروی، انتونیو نگری و مایکل هارت توسط پرویز صداقت، کیا مسعودی و مرتضی سامان پور به بررسی این بحران پرداخته شده است.

شماره جدید مهرگان روی دو آدرس زیر قابل دانلود است:

www.mehrgannet.com

www.mehreganmag.com

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در مصر پس از انقلاب آمریکا به پشتوانه نفوذی که در حکومت مصر داشت و به کمک ارتجاع و شرکای مبارک به سرعت وارد عمل شد و به اصطلاح به  مهندسی انقلاب پرداخت. هیات حاکمه مصر برای کنترل اوضاع  به سرعت در برابر انقلابی ها پس نشست و مبارک پس از یک سری مذاکره و قول و قرارها با دمکرات های آمریکا از حکومت کناره گرفت. انقلابی ها سرمست از پیروزی اسان به دست آمده میدان تحریر را ترک گفتند و نظامی های هم پالکی مبارک قرار شد ادامه انقلاب را به دست گیرند. در مدتی که مردم مصر در انتظار اقدام های شورای نظامی با داستان هایی مانند محاکمه مبارک و از این دست اقدامات سر دستی مشغول بودند شورای نظامی در خفا سرگرم برنامه ریزی برای دزدیدن انقلاب مصری ها بود. طبق برنامه ای که برای انتخابات مصر گذاشته شد فقط احزاب بزرگ  که اتفاقا احزاب محافظه کاری همچون اخوان المسلمین را دربر می گرفت شانس آن را داشتند که نمایندگان خود را به مجلسی بفرستند که قرار است قانون اساسی مصر را بنویسد. جوانان مصری همراه با احزاب مترقی مخالف آمریکا دوباره به میدان التحریر آمدند و قرار گذاشتند تا پاک کردن دنباله ریشه حکومت مبارک میدان را ترک نگویند. شورای نظامیان که در چند ماه گذشته پس از سقوط مبارک در نقش موافق مردم بازی کرده بود نقاب از چهره برداشت و به کشتار بی رحمانه مردم در میدان تحریر پرداخت. همین موضوع مخالفان را جری تر کرده و برخی از افراد خوشبین را به سمت مخالفان کشاند. پس از حدود 6 روز پایداری مخالفان میلیونی در میدان تحریر حکومت در یک مانور جدید عقب نشینی کرد. ضد انقلاب پس از بر کناری دولت دست نشانده در اقدام نمایشی دیگری قول داد پول خون کشته ها را بپردازد و زخمی ها را البته با پول همان مردم مداوا کند. و صد البته نه ژنرال طنطاوی که در سیبل اعتراض های مخالفان قرار داشت استعفا نداده و انتخاباتی که مناقشه بر سر آن است در همان زمان مورد نظر نظامیان برگزار خواهد شد. یعنی دو موضوعی که مخالفان را به خیابان ها کشانده بود حل نشده باقی ماند.

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این روز ها وحشت سقوط دولت های سرمایه سالار را احاطه کرده است و از یونان تا مجارستان و از ایتالیا تا اسپانیا و ایرلند و آمریکا بانک ها به اخاذی و تاراج آخرین بازمانده های رمق مردم مشغولند. در این میان کوبیدن بر طبل جنگ برای همه طرفین دعوا بهانه خوبی است که مردم را برای دمی هم که شده از مشکلات روزمره باداشته و با زدن از بودجه آموزش، بهداشت و بازنشستگی افکار عمومی را از بودجه های کلان نظامی که جز نیستی و نابودی منابع و انسان ها و دستاوردهای بشری نتیجه دیگری نداشته و نخواهد داشت باز دارند. در ایم میان ما را با کسانی که بی شرمانه در آن سوی مرزها یا حتی در درون مرزها از حمله نظامی به وجد آمده و دلشان برای دمکراسی خونین به سبک لیبی پر پر می زند کاری نیست. امروز مطلبی را در دوستان لوموند خواندم از نویسنده ای اسرائیلی که حیفم امد شما را در لذت خواندن این مطلب هوشمندانه با خود شریک نکنم. پس این شما و این هم لینک مطلب که در این جا می گذارم. http://dostan.mondediplo.com/spip.php?article307

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

روز گذشته شنبه‌ی برآشفتگان سرمایه‌داری در سراسر کشورهای سرمایه سالار اروپا، آمریکا و ژاپن برگزار شد. رسانه‌های سرمایه‌داری پس از روزها سکوت خبری در باره اعتراض های 99 درصدی توده های مردم زیر ستم سرمایه با برخاستن و همه گیر شدن موج های اعتراض علیرغم میل شان به پوشش این خبرها در دو سه روز گذشته پرداختند. در این میان اما اعتراض مردم ایتالیا خشونت بار تر بود. با حضور انبوه مردم ایتالیا در خیابان‌ها پارلمان این کشور در یک دهن کجی آشکار به مردم این کشور به نماد رسوایی اخلاقی و فساد اقتصاد سرمایه‌داری رای تایید دادند تا نشان بدهند که قدرتمندان این کشورها همچنان گوش‌شان را بر فریادهای اعتراضی مردم و چشم شان را بر زندگی حقارت‌بار ملت‌ها بسته‌اند. از دیگر سو  هم اینک که کشتی سیاست‌های نولیبرالی غرب به گل نشسته و طاس رسوایی دمکراسی لیبرالی از پشت بام فروافتاده است جریان های به ظاهر متنافر با یکدیگر تلاقی کرده و تلاش دارند تا با عاصی خواندن اعتراض کنندگان و یا ضد آمریکایی خواندن آن‌ها برای خود آبرویی دست و پا کنند. جریان های ارتجاعی مانند افراط گرایان دینی همچون القاعده و غیره، حاکمان ارتجاعی کشورهای دیکتاتور زده و نولیبرال‌های چنبره زده بر میلیاردها دلار انبار شده در بانک‌ها و هج فاندها اینک به یکدیگر رسیده‌اند تا میلیون ها و بلکه میلیاردها انسان جهان پیرامونی را که داغ سیاست های نولیبرالی بر پیشانی شان نشسته و آخرین رمق خود را در زیر تازیانه نسخه های نهادهای سرمایه جهانی از دست می دهند این گونه بنمایانند که این اعتراض ها از سر سیری عده ای دختر و پسر آمریکایی و اروپایی است و دخلی به آن ها ندارد. 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دستپخت ناتو

دمکراسی با طعم خون

موضع گیری امریکا در قبال انقلاب‌های عربی را باید در ارتباط با موضوع جهانی سازی و اهمیت آن برای آمریکا که منجر به گسترش هژمونی و شیوه زندگی آمریکایی در سایر کشورهایی که تا کنون دور از دسترس جریان سرمایه داری جهانی بوده‌اند یا در خطر کناره گرفتن از این شیوه و احیانا رودر رویی با آن بوده‌اند تحلیل کرد. پرسش این جا است که چرا غرب و به طور عمده آمریکا با اسلام‌گرایی که از طریق قیام‌های دمکراسی‌خواهی و حق طلبانه نشانه‌های آن در شمال آفریقا و خاورمیانه دیده می‌شود نه تنها مقابله نمی‌کند بلکه خود را در کنار و همراه آنان نشان می‌دهد؟

آمریکا در ارتباط با قیام مردم مصر با یک عمل انجام شده رو به رو شد. با مردمی که بر خواسته بودند و از تحقیر، بی حقی و فساد و ناکارآمدی بوروکراسی به تنگ آمده بودند. ایالات متحده به جای این که در برابر این جریان که می توانست توازن قوا را به زیان آن کشور و شریک راهبردی اش اسرائیل تغییر دهد بایستد خود را تا حدودی در کنار آن قرار داد. و حتی به نظر می رسد همکاری با اسلام گرایانی مانند اخوان مسلمین را بر همکاری با نیروهای سکولار و لائیک که موضع شفاف تری نسبت به حقوق مدنی ملت دارند ترجیح می‌دهد. نمونه‌هایی از دو سو یکی در جریان یورش اعتراضی مردم مصر به سفارت اسرائیل و دیگری یورش بی رحمانه نیروهای امنیتی و کشتار مسیحیان در خیابان های قاهره  شاهد آن‌ها بودیم و از سوی اخوان مسلمین محکوم شد. این می تواند نشانه‌ای باشد بر علاقه این گروه بر همکاری با آمریکا برای شرکت در حکومت و جلوگیری از رشد جریان‌های اسلام گرای افراطی و ضد امریکایی حاضر در منطقه.

آتش نشان‌ها و جنگل‌بان‌ها در مواردی برای جلوگیری از بروز آتش سوزی گسترده در طبیعت آتش سوزی عمدی ولی تحت کنترل ایجاد می‌کنند تا آتش سوزی را مهار و در مواردی با پیش بینی به موقع آن از بروز آن جلوگیری کنند. به نظر می‌رسد انگیزه آمریکا در همکاری با نیروهای اسلامی در مصر، لیبی و حتی سوریه، و در گذشته دورتر در عراق و افغانستان در عمل ضمن جلوگیری از گسترش و ژرفش قیام مردم این کشورها، هم توده مردم مسلمان را از افتادن در دام؟ اسلام گرایی بر کنار دارد و هم در نهایت جبهه جدیدی را بدون خطر خونریزی و لشگر کشی علیه موج اسلام گرایی که خاورمیانه و شمال آفریقا را در برگرفته است ایجاد کند. البته این موضوع در هریک از کشورهای بالا با تفاوت‌ها ولی با شباهت‌های بسیاری دنبال می‌شود.

یکی دیگر از دلیل‌های استقبال نسبی آمریکا و غرب از سقوط دولت‌های عربی شمال آفریقا را بایستی در ایجاد تحرک اقتصادی این جامعه‌ها با ایحاد دمکراسی‌های نیم بند و کنترل شده  دانست. در این صورت دولت‌های غربی  می‌توانند با ایجاد تحرک اقتصادی در این حامعه‌ها ضمن بسترسازی برای انتقال امن سرمایه‌های سرگردان سرمایه‌داران و شرکت‌های بزرگ این هدف مهم جهانی سازی را  که همانا سرعت بخشی به جریان آزاد سرمایه در سراسر جهان است شکل داده و با این کار و انتقال سرمایه و کارخانه‌ها به مکان‌های امن این کشورها و استفاده از کارگرانی با دستمزد اندک و نبود فشارهای سندیکایی و قانونی و همچنین دور از دسترس گروه‌های طرفدار محیط زیست آسوده خاطر به انباشت سرمایه و تولید ارزش افزوده دست بزنند و در نهایت از فشار مهاجران برای ورود به کشورهای اروپایی بکاهند. برای این فهرستی که برشمردم می‌توان ده‌ها نمونه به دست داد که با این فرض که خوانندگان این یادداشت خود مسایل این کشورها را دنبال می‌کنند از آن‌ها در می‌گذرم.

اما موضوع بسیار مهم دیگر تسلط دولت‌های غربی بر جریان انرژی است. موضوع تسلط آمریکا بر جریان انرژی در جهان از موضوعاتی است که به شدت و از زمان زمامداری جرج دبلیو بوش به عنوان یکی از راهبردهای آمریکا در دکترین سیاسی این کشور درج گردیده و از سال 2000 تا کنون نیز به شدت دنبال می‌شود.

به رسمیت شناختن شتابزده و بسیار عجولانه شورای انتقالی لیبی در شورای امنیت سازمان ملل و باز کردن حساب‌های مسدود شده لیبی به سود شورای انتقالی در حالی که هنوز در لیبی دولتی وجود ندارد (طبق گزارش خبرگزاری ها به نقل از مقام های دولتی اروپایی این مبالغ 5 برابر بودجه سالانه کشور لیبی می‌باشد) و حتی طرفداران سرهنگ فراری در نقاط مهمی از کشور بدون هیچ گونه امکانات ابتدایی انسانی در برابر نیروهای زیر حمایت غرب مقاومت می کنند در برابر چشم فروبستن بر جنایت‌های دهشتبار علی عبدالله صالح در یمن و سرکوب مردم بحرین با کمک عربستان جز تلاش و شتاب غرب برای تسلط بر کشوری بدون دولت و بدون ملت با تکیه بر گروه‌هایی از شورشیان چه معنی دیگری می‌تواند داشته باشد. دیدن فیلم‌ها و تصویرهای شورشیان لیبیایی سوار بر خودروهای گران قیمت که از آن‌ها برای حمل تیربار و توپ‌های کالیبر کوچک استفاده می‌شود یا حرکت ستون های منظم تانک‌ها و نفربرها و توپخانه سنگین به سوی شهرهای تسخیر نشده هیچ شباهتی با پیشینه ذهنی ما از قیام‌های مردمی ندارد. این موضوع در کنار پرواز مداوم و منظم هواپیماهای ناتو بر فراز خاک این کشور و بمباران بی رحمانه شهرهای سرت و سایر نقاط تخت کنترل طرفداران قذافی، زیر کردن معترضان در خیابان های قاهره با تانک (در حالی که مبارک با شتر مردم را زیر می گرفت) دمکراسی با طعم تلخ بمب‌های ناتو را می‌دهد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شماره 5 مجله اینترنتی مهرگان منتشر شد. عنوان های این شماره بحران ساختاری اثر والرشتاین، بحران اروپا، پایان افسانه طبقه متوسط، فریبرز مسعودی، شرکت های خارجی و بورژوازی تجارتی ایران در قرن نوزدهم، احمد سیف استبداد، طبقه و مالکیت در شرق، نقد و معرفی کتاب مقالاتی در جامعه شناسی سیاسی ایران، اثر یرواند آبراهامیان، هویت شهری در ایران، کیومرث مسعودی، بازار کار و نقش اقتصادی زنان در آن، زهره ایرانی، ادیپ ایتالیایی، نقد فیلم، انوشیروان مسعودی.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مخالفان و دشمنان سیستم سرمایه داری سال‌ها است که در باره ماهیت بانک داری در نظام های سرمایه‌داری بحث‌های پیچیده نظری داشته و برای اثبات ادعاهای خود (مبنی بر راهزنی بانک ها در روز روشن) هزار و یک دلیل ارائه می‌دهند. اما من در ادامه نظر شما را به دو خبر همزمان در رسانه های روز 6 مهر ماه جلب می کنم. آیا بهتر از این می‌شد این گفته برتولد برشت را ثابت کرد! راهزن کیست؟ آن که از بانک دزدی می‌کند یا آن که بانک باز می‌کند؟

خبر یک: براساس حکم صادره از سوی دادگاه، متهمان ردیف اول تا سوم پرونده، یعنی اعضای اصلی باند که دارای سوابق متعدد کیفری نیز هستند به اتهام مشارکت در سرقت 3 میلیارد و 200 میلیون تومانی از یکی از بانک‌های شهرستان گتوند، هریک به تحمل 3سال حبس و 74 ضربه شلاق در ملأ عام و رد اموال مسروقه و همچنین به اتهام مشارکت در تخریب درهای ورودی، قفل و سیستم دزدگیر بانک به تحمل 3 سال حبس محکوم شدند.

خبر دو: جمشید پژویان اقتصاددان و مدیر شورای رقابت در ارتباط با اختلاس سه هزار میلیارد تومانی

  • روزانه ده‌ها اختلاس در این مملکت، بویژه نظام بانکی رخ می‌دهد.
  • بانک‌ها پول آفرینی می‌کنند. یعنی میزان اعتباراتی که می‌دهند چند برابر سرمایه اولیه و اعتبارات‌شان است. این یک قانون بانکی است و در همه جای دنیا هم انجام می‌گیرد.
  • اگر بانکی حتی 10 برابر سپرده‌اش وام و اعتبار می‌دهد کار بانکداری است و این موضوع هم به بانک مرکزی ارتباط دارد و ربطی هم به فضای رقابتی ندارد. تمام شد و رفت! یعنی به ما مربوط نیست!! غیر از اینکه تعیین آن نرخ اعتباردهی بر اساس نظریه‌های اقتصادی است که تعیین می‌کند اعتبارات چند برابر سرمایه اولیه و سپرده‌های یک بانک باشد.
  • دیسکانت کردن یعنی بانک اوراق بهاداری را که قرار است به فرض سه ماه دیگر نقد شود، دریافت می‌کند و در مقابل کسر درصدی؛ پول نقد می‌دهد. ولی این عملیات عمدتا بین بانک‌ها با بانک مرکزی صورت می‌گیرد نه بین مردم با بانک! خوب دقت کنید، بانک‌ها در زمانی که نیاز پیدا کنند نزد بانک مرکزی رفته و درخواست می‌کنند که به جای اوراق بهادار پول نقد دریافت کنند یعنی همان دیسکانت! بنابراین این تخلف نیست و مشکلی هم به وجود نمی‌آورد. اختلاس هم این نیست و همه اشتباه کردند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نظر می رسد که دیگر کار اوضاع اختلاسی(همان اقتصادی قدیم) ار این حرف ها که آقای تابش یا پورمحمدی و توکلی و دیگران می گویند گذشته باشد. ما که یادمان نرفته داستان کهریزک را! برای همین به ضرب المثل های و متل های شیرین فارسی پناه می بریم و به جای این که با خواندن این خبرها سر خودمان را درد بیاوریم و احیانا به مننژیت فوری مبتلا بشویم سر خودمان را با این داستان ها گرم می کنیم.

ما ضرب المثل های بسیاری داریم که به نظر عجیب و خیلی اغراق آمیز می آیند. مثلا می گویند گنه کرد در بلخ آهنگری- به شوشتر زدند گردن مسگری!  یا مثلا می گوییم: گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آن که هست گیرند! بعضی داستان‌ها و حکم از دیرباز مانده که از فرط اغراق به نظر می‌رسد برای خنده و شوخی و سرگرمی توسط رعیت بی کار در طول سالیان ساخته شده است. اما چند سال‌ی هست که از برکت دولت عدالت مدار فاسد ستیز که در این سال ها لیست بلند بالایی از مفسدان اقتصادی را در جیب قایم کرده است داستان هایی می‌شنویم که فقط آرزو می کنیم ای کاش کر بودیم و کور و گنگ و به قول معروف خر خدا و رعیت پادشاه تا دست کم نفهمیم چه به سرمان می‌آید.

مولای روم می گوید:

 این بدان ماند که شخصی دزد دید

در وثاق اندر پی او می‌دوید

تا دو سه میدان دوید اندر پیش

تا در افکند آن تعب اندر خویش

اندر آن حمله که نزدیک آمدش

تا بدو اندر جهد در یابدش

دزد دیگر بانگ کردش که بیا

تا ببینی این علامات بلا

زود باش و باز گرد ای مرد کار

تا ببینی حال اینجا زار زار

گفت باشد کان طرف دزدی بود

گر نگردم زود این بر من رود

در زن و فرزند من دستی زند

بستن این دزد سودم کی کند

این مسلمان از کرم می‌خواندم

گر نگردم زود پیش آید ندم

بر امید شفقت آن نیکخواه

دزد را بگذاشت باز آمد براه

گفت ای یار نکو احوال چیست

این فغان و بانگ تو از دست یست

گفت اینک بین نشان پای دزد

این طرف رفتست دزد زن‌بمزد

نک نشان پای دزد قلتبان

در پی او رو بدین نقش و نشان

گفت ای ابله چه می‌گویی مرا

من گرفته بودم آخر مر ورا

دزد را از بانگ تو بگذاشتم ........



 در توضیح این روزگار غدار کج مدار یاد یک داستان قدیمی افتادم که البته کامل تر و با لهجه شیرین خراسانی در کتاب افسانه‌های مردم ایران توسط علی اشرف درویشیان گردآوری شده و عین آن را حسب حال این جا می‌گذارم تا کمی هم بخندیم. که از قدیم گفته اند: خنده بر هر درد بی درمان دواست!

یکى بود، یکى نبود. غیر از خدا هیچ‌کس نبود. یکى روز یک بنده‌ی خدائى خرش را از طویله به در کرد. طنابى به گردن بزش بست. سر طناب را هم به رانکى خر. سوار خر شد، پوستین را به سرش کشید و راست چهارشنبه‌ بازار. خر از جلو، بز از پشت سر. اى دراى (زنگوله) گردن بز هم زرنگ زرنگ مى‌کند.

سه تا دزد از جلواى به در رفتند. اولى گفت: بز، از مو.

دومى گفت: خر از مو.

سومى گفت: لباساى برش از مو.

صاحب مال، پوستین را به سرش کشیده و دراى همین جور زرنگ زرنگ مى‌کند. دزد اولى آمد. دراى را از گردن بز وا کرد و به دم خر بست. بز را ورداشت و رفت. دزد دوم جلو آمد و سلام کرد: 'مردم، دراى را به گردن خر بندند تو به دمب خر بسته‌ای؟'

نگاه کرد که بله دراى به دم خرش بسته شده. گفت: به گردن بز بود.

- بز؟ هم الان یک‌نفر داشت بز مى‌برد!

- از کدام طرف؟

- از اى طرف.

خر را به دزد سپرد و به‌دنبال بز به کوچه‌اى که نشان داده بود دوید. دزد هم خر را ورداشت و رفت. بندهٔ خدا آمد که خر را هم برده‌اند. پیش آفتابى بود همان‌جا غمناک نشست. دزد سوم جلو آمد: ناراحتى تو، مگى مثل مو یک چیز بى‌رد ( گم - بى‌رد رفت = گم شد) کرده‌ای؟

گفت: دست از دلم وردار که هم بزم را بردند و هم خرم را.

گفت: یکى انگروشتى ( انگشتر) داشتم. نگینش دانه‌ی الماس. همى پشته‌ی کاریز برفتم او خورم. بفتى به میان او. بیا برو ودى (پیدا) کن نصفه.

آقا اى لباس‌ها را به در کرده و با یک زیرشلوارى و یک پیراهن، رفت به میان آب. پال‌پال (جستجو در تاریکی، پیدا کردن چیزى با کمک دست در جائی)  مى‌کرد که انگشتر را پیدا کند. دزد لباس‌ها را ورداشت و رفت.

- نیست. چه‌کار کنم.

بالا آمد (دید) که لباس‌هایش را برده‌اند. یک زیرشلوارى به پا، یک پیراهن به بر، وِر کند (فرار کرد، گریخت) راست خانه. یک چوب هم به دور سرش مى‌چرخاند. رسید به در خانه همى جور فروفر چوب را تاب مى‌دهد. در را باز کردند.

- بابا سگا در را ببندن!

رفت به خانه‌ی پیشو( ته، آخر) و همى جور چوب را تاب مى‌دهد. زن‌هایش آمدند که چته؟ چه خبر؟

گفت: بز را بدزدیدن، چروا )چهارپا، الاغ) را بدزدیدن، لباساى برم را بدزدیدن، چوب را تو مى‌دهم که خودم را ندزدن.